لغب در کشتی کج:جف هاردی
نام اصلی:Jeffrey Nero Hardy
تاریخ تولد:August 31, 1977
محل تولد:کامرون,شمال کارولینیا
قد:6.2
وزن:215 lbs
مربی:Italian Stallion
Dory Funk Jr
اغاز حرفه:سال 1994
لغب ها:
Wolverine در OMEGA
Jinx Brothers و Conquistadors
ضربه نهایی:
Swanton Bomb در WWF
ضربه مورد علاقه:
Poetry in Motion
Double Legdrop to Midsection
Sitout Jawbreaker
Whisper in the Wind(Tumbleweed)
Catapult into Quebrad
Flying Clothesline off Barricade
Folding Double Leg Drop
Reverse of Fate
Back Kick
--------------------------------------------------------------------------------
افتخارات:
2.کسب کمربند NWA 2000 Tag Team title.
3.کسب کمربند UWA World Middleweight title.
4.کسب کمربند OMEGA Tag Team titles.
5.کسب کمربند OMEGA Heavyweight titles.
6.کسب کمربند NCW Heavyweight title.
7.کسب کمربند NCW Light Heavyweight title.
8.کسب کمربند WWF Tag Team titles.
9.کسب کمربند WWF Intercontinental title.
10.کسب کمربندWWF Light Heavyweight title.
11.کسب کمربند WWF Hardcore title.
12.کسب کمربند WWE European title.
ادامه مطلب........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
Sat 19 Jun 2010ساعت
10:7 PM  توسط شقایق
|
سلااااااااااااام خوبین؟بعد از یه قرن.....تو تاریکی شب......یه دخمل خوشگل پیداش میشه.....اسمش چیه؟......شقایق خانوووووووم
اینم یه آپ پس از یه قرن

خیلی جیگرن میدونم

+ نوشته شده در
Mon 14 Jun 2010ساعت
8:34 PM  توسط شقایق
|

کاش از اول نبودی دلم برات تنگ نمیشد
اون نگاه من به اون نگاه تو بند نمیشد
کاش از اول نبودی چشام به چشمت نمیخورد
اگه عاشقت نبودم این دل اینطور نمیمرد
عشق پاکتو سوزوندم،دیگه عشقت مال من نیست
گول حرفاتم که خوردم تو دروغاتم قشنگ نیست
دیگه باورت ندارم همیشه کار تو اینه
هر کاری که خواستی کردی بعد از این بازم همینه
تو لیاقت منو،عشق منو،اشک منو،آه منو تو نداشتی نه نداشتی،نه نداشتی نگو نه
خودتو کوچیک نکن فقط برو،فقط برو
نمیخوام ببینمت از جلوی چشام برو
آره تو فقط برو که تنها فکرم همینه
تا ببینم کی پس از تو توی قلبم میشینه
من که کوه غصه هام ولی یه جور سر میکنم
تو فقط بخواه که از من دیگه نفرین نکنم
آره تو فقط برو که تنها فکرم همینه
تا ببینم کی پس از تو توی قلبم میشینه
+ نوشته شده در
Mon 3 May 2010ساعت
9:45 PM  توسط شقایق
|
سلاااااااااام خوبين؟اين سري با عكس هاي جف جووووون اومدم
من كه خيلي دوسش دارم


......بقيه هم تو ادامه مطلب......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
Sun 11 Apr 2010ساعت
10:4 PM  توسط شقایق
|
سلااااااااااااااااااااام خوبين؟خوشين؟ديدم خيلي وقته آپ نكرده بيدم آپ كنم

الان خوشحالين نه؟:دي
ميدونم نمي خواد بگين:دي

بقيه تو ادامه مطلب
اگه نري تو ادامه مطلب ايشالله.......
حلالت نميكنم:دي
نمي خواي بري؟آخه چرا؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در
Thu 8 Apr 2010ساعت
8:26 PM  توسط شقایق
|

بقيه تو ادامه مطلب عزيزممممممممممممم
بريا عكساش خيلي خوشگلن:دي
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
Tue 30 Mar 2010ساعت
1:55 PM  توسط شقایق
|
سلاااام خوبین؟عیدتون مبالک عید منم مبالک
عیدی من یادت نره
بوسه من یادت نره
گل واسه من یادت نره

ادامه مطلب برو جیگر
اگه آپم خوب نبودم دلم خواست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
Sun 21 Mar 2010ساعت
6:57 PM  توسط شقایق
|
اداااااامه مطلب يادت نره ااااااااا
نظرم بدي خوشحال ميشم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
Wed 10 Mar 2010ساعت
7:57 PM  توسط شقایق
|
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
+ نوشته شده در
Sun 7 Mar 2010ساعت
7:55 PM  توسط شقایق
|
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
كشتي ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
+ نوشته شده در
Mon 1 Mar 2010ساعت
3:44 PM  توسط شقایق
|
+ نوشته شده در
Mon 22 Feb 2010ساعت
8:12 PM  توسط شقایق
|